مرگ یازندگی؟؟؟
مرگ یازندگی؟؟؟

تاحالا شده که به آخرزندگیت برسی وآرزوی مرگ کنی؟؟؟؟


تنها خواسته ی من . . .

*فکر نمیکردم که یه روزی اینوبهت بگم ولی ازت متنفرم *

 

گفتم ای کاش به اندازه ی همون ده تا انگشت بی منت قدیم دوسم داشتی تایه روز این جور بهم نگی ازم متنفری

همون ده تاانگشت خیلی بهتر از این 15تا دوست داشتنت بود ای کاش همون اندازه دوسم داشتی رفیق . . .

                                                       *     *        *

یه روزی چون بچه بودیم و کسی به حسابمون نمی آورد دعامیکردیم ای کاش ماهم بزرگ بودیم تا یه کم تحویلمون بگیرن ولی حالا میگیم ای کاش برگردیم عقب تا اینقدر رومون حساب باز نکنن تاوقتی میریم مهمونی اینقدر نگن بیابالا بشین دم در بده براتون متکا بیاریم بزارید پشتتون و . . . و کلی تعرفات دیگه خداییش الان هروقت میریم یه جایی اینقدر بهت تعارف میکنن که آدم از رو میره ومعذب میشه . نه میشه بگی نه، نه میشه بگی آره مجبوری به یه متکای ،متکا که چه عرض کنم از سنگ های بیستون کرمانشاه هم بدتره ، لم بدی - البته نمیتونی لم بدی چون همه چار چشی دارن نگات میکنن- . . .

اگه پسر باشی باید سرتو بندازی پایین و فقط هم با پسراشون گپ بزنی اگه دختر باشی که باید بری توی اندرونی خودتو قایم کنی . البته بعضی از خانواده ها این جوری ان بعضی های دیگه که اصلا براشون مهم نیست که دختر وپسراشون کدوم گوری هستن یا باهم رفتن پارک یا شمال یا خونه خالی وهزارتا مصیبت دیگه که پشت سرش میاد.

نمیگم که از موقعیت خودم توفامیل ناراضیم . . .

نمیگم که از آزادی استانداردی که خانواده ام بهم دادن ناراضیم . . .

نمیگم که منم مث بقیه ی دوست ورفقا دوس دختر یادوس پسر میخوام . . .

نمیگم که ماشین و کوفت وهزار تازهر مار دیگه میخوام . . .

نمیگم ونمیگم و نمیگم . . .

هیچی نمیخوام جز این که دلم میخواد عین بچگی هام باشم میخوام مث اون موقع دوسم داشته باشن میخوام وقتی میریم مهمونی با دختر وپسرای همسن وسال خودمون بازی کنم باهاشون بگم وبخندم باهمدیگه کلی حال کنیم . . .

نمیخوام وقتی دارم باجنس مخالف خودم حرف میزنم همه نگاهشون به من باشه چون من نمیخوام طرفو بخورم فقط دارم باهاش حرف میزنم . . . مگه این گناهه ؟ ؟ ؟ ؟ ؟

اینا همه شون ماله دوران بچگیه حالا دیگه بزرگ شدیم دیگه نمیخوام بهگذشته برم میخوام توحال باشمو بهتون حال بدم منتظرباشید چون دفعه ی بعدی میخوام در مورد بزرگی هام براتون بنویسم آخرین حرفم اینه که :

<<<خداخافظ بچگی میخوام دیگه بزرگ بشم >>>

 


نظرات شما عزیزان:

H_Darkness
ساعت18:32---29 خرداد 1390
لینکیدمت

H_Darkness
ساعت18:31---29 خرداد 1390
سلام دوست خوبم؛ ممنون که لینکم کردی؛ بهم خبر نداده بودی که لینکم کردی واسه همین یکم دیر شد ببخشید؛ بازم بهم سر بزن خوشحال میشم

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





شنبه 28 خرداد 1390برچسب:,

  توسط یه آدم  |
 

 



یه روزی فکرمیکردم خوشبخت ترین آدم روی زمینم اماحالامیفهمم که این همه سال خودمو گول زدم چون تودنیا چیزی به اسم خوشبختی وجود نداره...


 

 

 یار قشنگ دلم . . .
 . . .
 اول آشناییمون
 تنها خواسته ی من . . .
 به یاد اون روزها ...
 چی بگم از کجابگم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

تير 1390
خرداد 1390
ارديبهشت 1390

 

یه آدم

 


تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان مرگ یازندگی؟؟؟ و آدرس marg-or-zaendagi.LoxBlog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





...مسافر مهتاب...
خاطرات
18سال به بالا بیادتو . . .
گویندخداهمیشه باماست
ستاره جنوب

 

پاتوق دخترها وپسرها
ضددختررررررررررررر
ضد ضد ضد دختر
ضددختر

 

RSS 2.0
ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:

برای ثبت نام در خبرنامه ایمیل خود را وارد نمایید




آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 27
بازدید ماه : 50
بازدید کل : 3099
تعداد مطالب : 6
تعداد نظرات : 9
تعداد آنلاین : 1